تبليغاتX
تريبون زن

تريبون زن

در مورد ستم مضاعف بر زنان بسیار گفته و نوشته شده است. منظور از این ستم، همانا ستمی است که در جامعه به خصوص در مورد زنان کارگر و زحمتکش که تحت استثمار و ستم طبقه حاکم قرار دارند، اعمال می شود. در واقع این زنان علاوه بر اینکه یک بار مثل مردان هم طبقه ای خود و در کنار آنها تحت استثمار و مورد ستم های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ناشی از سیستم اقتصادی حاکم بر جامعه طبقاتی قرار می گیرند (ستم طبقاتی)، یک بار هم صرفاً به خاطر زن بودنشان مورد ستم قرار می گیرند (ستم جنسیتی). اگر یک زن، کارگر است علاوه بر این که همانند کارگر مرد از طرف سرمایه دار استثمار می شود، به خاطر زن بود نش هم مورد استثمار قرار می گیرد، به این معنی که مزد کمتری به او داده می شود، یعنی استثمارش شدیدتر از مرد هم طبقه ای خود می باشد. در ضمن زن کارگر در محیط کارخانه و واحد تولیدی صرفاً به خاطر زن بودنش به اشکال مختلف مورد تحقیر و آزار و اذیت قرار می گیرد. به خصوص از طرف کارفرمای خود. اما او حتی از طرف همکاران مرد خود نیزاز تحقیر و توهین مصون نمی باشد. اذیت و آزار و تحقیر زنان طبقات تحت ستم و استثمار آنان به اشکا ل مختلف صورت میگیرد. این زنان حتی اگر خود، کارگر یک واحد تولیدی هم نباشند، اغلب در خانه از طرف پدر، همسر و برادر خود نیز تحقیر شده واز طرف آنان آزار و اذیت می بینند. ستمی که بر زنان کارگر و به طور کلی زنان متعلق به طبقه کارگر و زحمتکش اعمال می شود؛ نمونه بر جسته ای برای درک از ستم مضاعف بدست می دهد. این زنان یک بار به دلائل طبقاتی همچون مردان هم طبقه اشان تحت ستم و استثمار قرار می گیرند و یک بار هم بدلیل زن بودنشان در عرصه های مختلف زندگی خصوصی و اجتماعی مورد تبعیض و تعارض به حقوق فردی خود قرار می گیرند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 10:39  توسط  تريبون زن  | 

روناک آشناگر مارس 2008

امسال گرامیداشت 8 مارس روز جهانی زن وارد صدمین سالروز خود می شود. 8 مارس یک روز در سال است و تکرار صدبار آن، تاریخ و آینه جهان نابرابر و ستمی است که در هر 365 روز سال و در همه این قرن بر نیمی از بشریت به بهانه جنسیتش روا داشته شده است. 8 مارس یک روز در سال است، اما هم اینک نیز، همه روزهای سال، بشریت کماکان شاهد تبعیضی گسترده و نهادینه شده بر زنان است.

اگرچه پیکار انسان های آزاده بر علیه این ستم آگاهانه نظام سرمایه داری بر زنان، در بخش هایی از جهان به دستاوردهایی در راستای کاهش و محو تبعیض جنسی منجر گشته است، اما هنوز و در آستانه گرامیداشت صدمین سال 8 مارس آپارتاید جنسی در جوامعی مانند ایران به شدیدترین شکل خود به عمر ننگینش ادامه می دهد.

به موازات همه ستم و فشاری که بر زنان در طول تاریخ وارد آمده است، مبارزه و ایستادگی پیشروان جنبش رهایی زن نیز در همه لحظات این تاریخ در جریان بوده و هست و 8 مارس با تاریخ صد ساله اش در عین حال تبلور و پرچم این رزم شکوهمند و حق طلبانه بر علیه این بی حقوقی شرم آور بر زنان نیز هست.

این روز بر همه انسانهای آزاده و مساوی طلب، بر همه زنان مبارز و نستوه مبارک باد!

یک قرن پیکار و مبارزه در برابر تبعیض جنسی مزید بر همه ستم های دیگر اجتماعی و طبقاتی، این سئوال همیشگی را فراروی همه پبشروان و فعالین جنبش رهایی زن قرار می دهد که این جنبش خصوصا در جامعه مردسالار تحت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، کجا ایستاده است و قدم های ممکن و عملی فرارویی پیشروان این جنبش کدام است؟

ابعاد ستمگری بر زنان در جامعه ایران بویژه در سه دهه اخیر بر همگان روشن است. ستمگری بر زن قانون، مذهب و کل دستگاه حاکمیت سرمایه داری مذهبی جمهوری اسلامی را پشت سر دارد. به این اعتبار آپارتاید جنسی در نظام جمهوری اسلامی امری نهادینه شده و با پشتیبانی قوانین ضد زن در وقیحانه ترین شکل خود بر زنان اعمال می شود. درد مزید بر علت در این جامعه، این است که این امر که به وسیله دهها ارگان تبلیغی مداما در جامعه ترزیق شده است، بر ذهن و عمل بخشی از جامعه نیز تاثیر منفی گذاشته است و متاسفانه در بین بخشی از قربانیان این نظام چه زن و چه مرد، فرهنگ مردسالاری را به امری «قابل قبول» تبدیل کرده است!!

تبعیض قانونی، دولتی و نهادینه شده از طرفی، و فرهنگ مردسالارانه رواج یافته در بین اقشاری از جامعه از طرف دیگر از جمله دلایلی هستند که اجازه نداده مبارزه برای از بین بردن این ستم و بی حقوقی بر زنان در جامعه ایران توده ای شود. در کنار این عوامل می توان به عواملی دیگری هم از جمله کشیدن خط و مرز بین جنبش های اجتماعی، که از طرف گرایشات لیبرالی درون جنبش زنان طرح می شود اشاره کرد که تا حدی از تیزی و برایی و اجتماعی کردن جنبش زنان کاسته است.

ما هشتم مارس در ایران را بر بستر ناهمواری های فوق گرامی می داریم. جامعه ای که در آن چماق رژیم سرکویگر برای تحمیق و تحقیر و به عقب راندن هر مبارزه تساوی طلبانه ای، همواره فعال است و فعالین جنبش های اجتماعی را به شدیدترین شکل ممکن سرکوب می شوند. جامعه ای که در آن زنان در ابعاد میلیونی به اجیران بی جیره و مواجب نظام تبدیل شده و در کنج خانه هایشان تیماری داری شوهر و فرزندان کارگر و زحمتکش خود را می کنند، جامعه ای که زن قانونا و شرعا نصف مرد بحساب می آید، جامعه ای که هر روز شاهد خودسوزی و خودکشی زنان و دختران است، در بازار کار از حق و حقوق به مراتب کمتری از مردان برخوردار است و ...

همه این ناهمواریها و موانع از طرفی و ضعف اندیشه و راهبری سوسیالیستی بر این جنبش از طرف دیگر از موانعی بوده اند که علیرغم تلاش های ارزنده ای که در چند سال اخیر برای رادیکال و توده ای تر کردن جنبش رهای زن شده است، اما هنوز به جنبشی توده ای و قدرتمند به نسبت ظرفیت و پتانسیلی که در آن موجود است، تبدیل نشده است. هنوز خواست ها و تمایلات زنان تحصیل کرده و نخبگان این جنبش، و نه زنان کارگر و زحمتکش و گرایشات سوسیالیستی درون جنبش زنان، سینه چاک این جنبش است و...

اما سخن گفتن از کاستی ها و موانع مطلقا به معنای از یاد بردن ظرفیت ها و توانایی های بالقوه جنبش رهای بخش زنان نیست. ما در همین زمین ناهموار ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، شاهد طرح مسئله زن در همه سطوح جامعه بوده ایم، بگونه ای که حتی خود رژیم نیز نتوانسته در مقابل آن تنها با اتکاه به چماقش به مقابله با آن برخیزد. طرح و ابراز وجود گرایشات فمینیسم اسلامی در چند سال اخیر دقیقا تلاش دستگاه حاکمیت برای کنترل توقعات و خواسته های جنبش زنان بوده است.

جدا از تلاش های رفرمیسم اسلامی، گرایشات فمینیسم غیر اسلامی و لیبرالی هم تا حد زیادی کوشیده اند که پرچم بخشی از نیازها و خواسته های زنان در این جامعه را به دست گیرند، تا ضمن اینکه این درد بزرگ را تا حدی تخفیف دهند،اما در عین حال ترمزی برای تعمیق و رادیکال شدن این جنبش بوده اند، که همانا عجین گشتن و همراه گشتن جنبش رهایی زن با جنبش های دیگر اجتماعی است.

برای پیشروان سوسیالیست جنبش زنان این سئوال در هشتم مارس برجسته تراز همیشه مطرح است که چه باید کرد که ضعف های این جنبش کمتر شود و ظرفیت های بالقوه آن به نیرو و حرکتی بالفعل درآید. چگونه می تواند ابعاد توده ای این جنبش را بیشتر و بیشترکرد؟

همچنانکه اشاره شد یکی از ضعف های اصلی جنبش زنان ضعف راهبری و راه حل سوسیالیستی بر این جنبش است. این یک مشغله ذهنی و نظری روشنفکرانه نیست. یک ضرورت مادی و واقعی است. یک راهکار است. این رویه علیرغم اینکه تلاش های نیم بندی که ستم جنسی را در نمادهای ظاهری، حقوقی و روبنایی اش به چالش می گیرد، به رسمیت می شناسد، اما با شفافیت و بدور از شائبه های توهم پراکنانه و لیبرالی اعلام می دارد که این همه راه نیست. مسئله زن و ستم جنسی جوابی صرفا حقوقی و روبنایی ندارد. این ستم با ستمی اجتماعی و طبقاتی ای که نظام سرمایه داری بر زنان، نه صرفا به عنوان یک جنس، بلکه به عنوان جنسی که کارگر است، خانه دار است، دانشجو است، بیکار است، تحت ستم ملی است و ... نیز روا داشته می شود. راهکار سوسیالیستی بر خلاف تحریفات عامدانه، بحث تقدم و تاخر این جنبش بر آن یکی نیست. بلکه سخن از تنیده شدن این جنبش های با هم و در هم است. یک فعال جنبش کارگری و جنبش کمونیستی نمی تواند به ترفندهای و عملکردهای مزورانه ای که سرمایه داری به بهانه جنس و رنگ و نژاد و... بر مردم محروم و تحت ستم وارد می آورد بی تفاوت باشد. همانگونه که یک فعال سوسیالیست جنبش زنان هم نمی تواند به تکیه گاه های عمیق اجتماعی که متحد و پشتیبان این جنبش هستند بی تفاوت باشد. تفکیک و دیوار چین کشیدن بین جنبش های اجتماعی تنها به ایزوله شدن و تضعیف این جنبش ها می انجامد.

فعالین سوسیالیت جنبش زنان همچنین باید فعالانه زنان را که در تندپیچ های تاریخی و از جمله در انقلاب سال 57 نشان دادند که می توانند جنبش های اجتماعی را به معنای واقعی کلمه همه گیر و توده ای کنند، فعالانه و از هم اکنون در هر جمع و تشکلی که ایجاد آن در جامع خفقانی ایران مقدور است دست بکار شوند. فعالین رادیکال و سوسیالیت جنبش زنان با شرکت فعال و تبلیغ و ترویج اندیشه های راهگشا و پیگیر خود می توانند رادیکالیسم درون این تشکل ها را بیشتر و بیشترکرده و ملزومات عملی اتحاد و همگامی و همسویی این تشکل ها را با تشکلات توده ای کارگری و دانشجویی فراهم آوردند. حضور فعال زنان پیشرو، چپ و رادیکال در جنبش دانشجویی و کارگری امکانات عملی اتحاد این جنبش ها را از گذشته به مراتب بیشتر کرده است.

فعالین چپ و سوسیالیست جنبش زنان همچنین باید در سطحی جهانی رژیم جمهوری اسلامی را به جرم آپارتاید جنسی ای که در ایران برپا ساخته تحت فشار گذاشته و مدواما به افشای فشارها و جنایاتی از قبیل سنگسار، حجاب اجباری، و یا قوانین ارتجاعی ای که بر علیه زنان اعمال می شود به افشاگری بپپردازند.

از تریبون های 8 مارس باید با صدای راسخ صدای زنان ایران را بگوش جهانیان برسانیم . خواهان برچیدن قوانین قرون وسطایی و ضد زن جمهوری اسلامی شویم.

8 مارس؛ صرفا تجدید از یک واقعه تاریخی نیست؛ بلکه این روزتجدید پیمان همه زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلب برای تحقق آزادی و برابری انسان ها به دور از هر نوع ستم و تبعیضی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 17:33  توسط  تريبون زن  | 

تریبون زن: پریسای عزیز اگر اجازه بدهید اولین سئوالم را در مورد جنبش رهایی زنان که در ایران در جریان است را شروع کنم، شما کلا این جنبش را چطوری می بینید؟ آیا اصلا این حرکتهای اعتراضی موجود به وضعیت زنان در ایران را می توان گفت که جنبشی جدی ای در جریان است؟

پریسا:

با تشکر از شما و تمام رفقای عزیز، در« تریبون زن» که این فرصت را ایجاد کردید که در خدمتتون باشم.

ابتدائا ضروری می دونم یک توضیح کوچک درباره شیوه بحثم ارائه بدهم ، که به بروز سوء تفاهمی در خوانندگان منجر نشود.من ابدا بنا ندارم از ترمینولوژی و متودولوژی سینه چاکان علوم اجتماعی بورژوایی( فمینیسم رسمی) در توضیح این جنبش استفاده کنم، چون عواقب وخیم آن را در طی سال های گذشته به چشم دیده ام، اینکه واقعیت های غیر قابل انکار موجود چطور تحت الشعاع بافته ها و تراوشات ذهنی لیبرال فمینیست ها قرار گرفته ،و چطور این امپراتوری تازه تاسیس، سعی در ایزولاسیون و طرد نظریات بیرون از دستگاه خودش داشته ،و با کمال تاسف باید اذعان کنم که جنبش کنونی زنان تا حد زیادی در انحصار همین لیبرال فمینیست هاست.

وقتی از لیبرال فمینیسم صحبت می کنم، ابدا در چارچوب تعاریف و دسته بندی های رایجی که جریانات مختلف ارائه می کنند نیست و عملا بسیار فراگیر تر و واقعی تر از انتزاعیات و نحله بندی های علوم اجتماعی بورژوایی و متعارف است.

تمام حرف من اینست که،در تمام جوامع طبقاتی نظیر آنچه که در ایران فضای زیست ما را تشکیل می دهد، شکاف طبقاتی عمیق ترین شکاف موجود است و سایر شکاف های اجتماعی ضرورتا درپرتو این شکاف باید مورد بررسی قرارگیرند.

لذا هرگروه و جریانی که در شرایط کنونی شکاف جنسی را عمده تر از شکاف طبقاتی اعلام می کند، و یا جنبش زنان را کاملا فارغ از هرگون سیاست طبقاتی ومستقل می انگارد، و منکر هرگونه پیوندی میان جنبش زنان با جنبش استراتژیکی چون جنبش کارگری می گردد،عملا جریانی انحرافی است و در ذیل لیبرال فمینیسم جای دارد و من با تاسف و قاطعانه اعلام می کنم که بخش عمده ای از جنبش زنان هم اکنون موجود، در انحصار فمینیسم بورژوایی است که اساسا چیزیست غیر از جنبش رهایی زنان ،که بخشی از جنبش رهایی انسان( یا همان جنبش کمونیستی ) است ، و این خلاء و ضعف دیدگاه رادیکال و دارای سیاست مستقل طبقاتی در جنبش کنونی زنان بی تعارف ناشی از کم کاری و منسجم نبودن فعالیت ها و تحرکاتی است که سوسیالیست ها و کمونیست ها در طول چند سال گذشته مرتکب آن شده اند و در جدال طبقاتی که در درون جنبش زنان نیز در جریان است، در اقلیت و محاق قرار گرفته اند.

تریبون زن: چه گرایشات متفاوتی در این جنبش وجود دارد و راهکارهایشان چیست؟

پریسا:

اینکه جریانات مختلف خود مدعی چه گرایشاتی هستند یک بحث است و اینکه هر یک از این گرایشات عملا در کجا ایستاده اند بحثی است متفاوت.

ما در جنبش زنان شاید با اقسام گرایشات فمینیستی مواجه باشیم،اعم از سوسیال فمینیست ها، مارکسیست فمینیست ها، لیبرال فمینیست ها، فمینیست های موقعیت گرا،فمینیست های اسلامی و....اما عملا ما دو گرایش اصیل و نهایی در جنبش زنان نظیر دیگر جنبش های اجتماعی خواهیم داشت، که این درک تمایز بر اساس استراتژی ها و افقی است که هریک از این گرایشات برای خود متصور است و در چارچوب پولاریزاسیون اصیلی که در بطن جامعه و واقعیت های آن در جریان است تفسیر می شود.

یعنی شما یا این طرف خط ایستاده ای یا آن طرف. یا نظم موجود،این نظم مستقر تبعیض آلود مردسالار سرمایه سالار را در تمام عرصه ها و با تمام چهره های کریه آن نفی می کنی، علیه بازتولید سلطه و نابرابری در تمام اشکال آن شمشیر می کشی و فریاد می کنی که از برکات حاکمیت سرمایه است اگر در اقصی نقاط جهان فقر و فلاکت و خشونت و تبعیض و استبداد بازتولید می گردد، و یا نه.خیال خودت را از پرداختن هزینه های اضافی راحت می کنی، و در کنج آکادمی های اجیر، به نوشتن مقالات پر طمطراق سخنرانی های بی نتیجه می پردازی، تمام مطالبات زنان را به یک کمپین موهوم و توهم زا تقلیل می دهی، و دغدغه های عده کثیری از ناراضیان از وضع موجود را تباه می کنی و نهایتا نه تنها به ابقاء سیستم مستقر یاری می رسانی ، که با زد و بند های پشت پرده با گروه هایی از حاکمیت ، در باب تعرض و تجاوز به حقوق انسان ها و به تبع حقوق زنان، مماشات و هم سازی می کنی.

من عمیقا معتقدم که جنبش رهایی زنان اگر حقیقتا در آن جایی که بایسته است، جریان داشته باشد، یکی از رادیکال ترین جنبش های اجتماعی است.ماهیت مساله زن، رادیکال است و سرمایه داری را در تمام ابعادش به عمیق ترین شکل ممکن به چالش می کشد. برای حل این مساله چاره ای جز فرا روی از نظام موجود و حاکمیت سرمایه نداریم.

بنابراین نمی توانیم خود را در یک نبرد همه جانبه طبقاتی نیانگاریم و جزئی مهم از جنبش کمونیستی نباشیم.

پس ما کاری به کار دسته بندی های علوم اجتماعی بورژوایی نداریم.در قاموس ما، شما در جنبش زنان یا رادیکال هستید یا اصلاح طلب و رفرمیست.چون شرایط ویژه ای که ما در ایران با آن مواجهیم ابدا یک وضعیت بین بین را بر نمی تابد.شما باید با موضع مشخص در تمام جنبش ها حضور پیدا کنید، آنگاه اکت سیاسی معین شما بر مبنای آن موضع، در هریک از این جنبش ها جایگاه شما را مشخص می کند.

تریبون زن: شما چه مشکلات جدی ای را در مقابل این جنبش می بینید؟

پریسا:

خوب روشن است که مهم ترین مشکلی که در مقابل جنبش رهایی زنان به مثابه آلترناتیو جنبش لیبرالی زنان مطرح است، چاله ها و سنگ اندازی هایی است که بورژوازی و نظام حاکم در راستای هرچه واقعی تر شدن و عینی شدن مبارزات زنان فراهم می آورد.

بورژوازی شامه تیزی دارد.منافع خود را خیلی خیلی خوب می داند و در هر موردی فورا تشخیص می دهد که وضعیت منافعش چگونه خواهد بود، و در این راستا گروه ها و متحدین خود را هم به خوبی می شناسد و برای حذف و تضعیف خصم خود و تلاش های او تمام توان خود را مصروف این امر می سازد و به سرکوب می پردازد.برای مثال شاید گروه ها و سازمان های مختلفی هم اکنون وجود دارند در عرصه زنان، که با سرکوب شدید بورژوازی غالب مواجه نمی گردند که هیچ، از سوی بخش هایی از همین بورژوازی تقویت هم می گردند.احزاب سیاسی سوسیال دموکرات و لیبرال خود را هم دارد ، رسانه های قدرتمند خود را هم دارد، امکانات و تبلیغات گسترده هم دارد و هر کجا هم که دستش برسد رقیب سرسخت خود که همانا گرایش سوسیالیستی و کمونیستی است را مورد هجمه قرار می دهد و به نوبه خود جهت اظهار خوش خدمتی به بورژوازی وظیفه سرکوب را به جا می آورد و در راستای سیاست آشتی طبقاتی گام بر می دارد.

حال تصور کنید که یک سازمان زنان با استراتژی و افق کمونیستی و سوسیالیستی پا به عرصه بنهد، آیا بورژوازی قادر به تحمل آن ولو برای مدت کوتاهی خواهد بود؟خیر.بی شک سرکوب همه جانبه ای را برای ریشه کن کردن آن تدارک می بیند.

اما بورژوازی هرگز قادر نخواهد شد ریشه های یک جنبش سوسیالیستی و کمونیستی را در تمام ابعاد آن بخشکاند.آزادی و رهایی بشر یک ضرورت انکار ناپذیر است. نهایتا بورژوازی نخواهد توانست در برابر این ضرورت مقاومت کند. زیرا تمام محرک ها و مولد های این مبارزات اجتماعیسیاسی در بطن نظام طبقاتی نهفته است، و این یک تناقض را برای او در بر خواهد داشت، اگر بخواهد امکان مبارزه و جدال را منتفی کند، باید امکان های حیات خویش را نابود کند.

صرف نظر از دشواری ها و موانعی که به طور طبیعی بورژوازی و متحدین طبیعی آن پیش پای جنبش رهایی